۱۳۹۴ اردیبهشت ۱۳, یکشنبه

داستان سگ و شير ـ نعمان( احمد ) رئوف عبدي



ورده اند كه سگي ولگرد, راه بر شيري بست كه بيا با هم كُشتي بگيريم، شير بي اعتنايي كرده و راه خود كج كرد. سگ دگرباره بر او ظاهر شد و بر خواستِ خود اصرار كرد و گفت اگر از كُشتي با من إبا كني، تمامي سگان را گويم كه شير از من بهراسيد. شير پوزخندي زد و گفت: «مرا دشنام سگان خوشتر است تا ملامت شيران كه با سگي ولگرد كُشتي گرفته اي»!! اين بگفت و راه جنگل پيش گرفت و برفت.....ادامه